روزگار غریب

خرید بک لینک

حس خوبی نیست... همینکه هی راه میرم و هی آرزو میکنم تهران زلزله بیاد تا همهچی تموم شه یعنی حس خوبی نیست...

هی این کلاه بیصاحابشدهی سوییشرتمو میدم پایینتر تا چشام فقط جلوی پامو ببینه.... هی صدای آهتگ ِ توی هنزفری رو زیاد و زیادتر میکنم که صدایی نشنوم.... هی میخندم میرقصم میدوم... هی زیرلب میگم آخ...

یه آخهایی میگم که خود ِ همون آخ سهتا آخ ِ دیگه پشت سرش میاد...

توو آینه نگاه میکنم چشام یه جوریه انگار چهارساعته دارم گریه میکنم... صورتمو نمیشناسم...صدامو نمیشناسم... هربار وارد اتاقم میشم انگار اتاق یه آدمیه که من نمیشناسم....

ولش کن...

این حرفارو میزنم برا کی؟ این حرفارو میزنم برا چی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۶ساعت 21:58 توسط دیوانه |
شعر بینظیر دو دراز کشنده‌ی مالامال راحت‌طلب خوش...

ما را در سایت شعر بینظیر دو دراز کشنده‌ی مالامال راحت‌طلب خوش دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 78 تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 23:00

صفحه بندی