بعد از مدتها به یکی از میسکالهایی که روی گوشیم افتاده بود زنگ زدم...
25 دقیقه مونده بود تا اجرا... یه آهنگ پیشواز مسخره که داشتم با خودم میگفتم این کیه با همچین آهنگ پیشوازی... که بوق خوردن تموم شد، تماس متصل شد ولی چندثانیه سکوت بود....
- بفرمایید
+ سلام
- سلام!
+ کجایی؟
- شما؟
+ یه زمانی اسمم "ف" بود...
همون اول فهمیدم خودشه ولی خب برام مهم نبود...
+پارک اباذرم
- نمیدونم کجاست
+ یه زمانی میدونستی
میخواستم برگردم بگم یه زمانی خیلی چیزارو میدونستم... یه زمانی خیلی زجهها میکشیدم... اما الان به جاش سیگار میکشم.... یه زمانی پرپر زدنی بود برای ده دقیقه دیدن ِ یواشکی... یه زمانی شرق تهران رو به غرب وصل میکردم و توی ساعت تاریکی پشتت راه میرفتم تا احساس امنیت کنی توی اون محلهی کثافت.... یه زمانی میمردم و زنده میشدم با حواس پرتیات... یه زمانی پلک میزدم توو سیاهی ِ پلک زدن تورو میدیدم... یه زمانی خیلی چیزا بود.... اون یه زمانی تموم شده...
ولی نگفتم... ولی خیلی چیزارو نگفتم..... مهم هم نبود که بگم... به درد نخور شده بود گفتنش.... مثل اینه که الان بری توو خیابون داد بزنی: پلاسکو ریخت..... پلاسکو 10 ماه پیش ریخت و تموم شد.... فریاد زدنش همه رو به خنده میندازه و تیمارستان رو خبر میکنن...
دو دقیقه و چهل و یک ثانیه طول کشید....
تماس که قطع شد هرکسی توی آمفی تئاتر بود یه "فاک" بلند شنید....
تهچرک1: امروز دوشنبه بود.... دو ... دو .... یادت نره.... دو ... "ف"...."ن"......
+ نوشته شده در دوشنبه یکم آبان ۱۳۹۶ساعت 22:22 توسط دیوانه |
شعر بینظیر دو دراز کشندهی مالامال راحتطلب خوش...
ما را در سایت شعر بینظیر دو دراز کشندهی مالامال راحتطلب خوش دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: دوشنبه 8 آبان 1396 ساعت: 17:26